رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

یکشنبه 16 بهمن (هفته 27 بارداری)

سلام به عسل خوشگلم خوبی عزیزم.... راستش سفر مامانی به شیراز برای عید کنسل شد...راستش چون برای عید میرم توی ماه هشت و نزدیک امدن تو نینی گلمه ریسکه که بخوام با این هواپیماهای در پیت برم...یعنی باباتم اصلا راضی نیست عسلم..برای همین تصمیم بر این شد که مامانی و تو و بابایی عیدو تهران باشیم...   امروز رفتم برای سونوی سه بعدی...راستش هم دلم نمیومد بدم به خاطر ضرر هایی که داره هم دوست داشتم برات یه یادگاری باهال بمونه...به خاطر حتی فیلمی که بهم میدن عزیزم..برای همین دلو زدم به دریا و رفتم..... اینقدر شیطون باهال و نازی بودی که نگو....قبلش حسابی شیرینیو شکلات خوردم که راحت بتونی وول بخوری و دکتر راحت تر بتونه کارشو بکنه...اما نمیدونم چر...
28 اسفند 1390

چهارشنبه 12 بهمن 1390

سلام به نینی خوشملم...خوبی مامانی .... خوب داری برای خودت تو دل من شلنگ تخته میندازیا... الهی قربونت برم...هر کاری دوست داری بکن عسلم.... دیروز وقت دکترم برای میلاد بود..بابایی منو بردو با آزانس هم برگشتم...برف قشنگی میومد عزیزم اما خیلی زود بند امدو سرماش برامون موند...خلاصه از دکی اجازه گرفتم برای پرواز عید به سمت شیراز...هنوز تا بلیط رزرو نکنیم قطعی نمیشه عزیزم..اما احتمال خیلی زیاد عیدو با هم دیگه همهمون با مامانی و بابایی و خاله انسی و دایی احسان بریم شیراز.... تا ببینیم چی میشه عزیزم.....          ...
28 اسفند 1390

12 بهمن 1390 هفته 26 بارداری

سلام عشق من خوبی مامانی..... میخوام یه کم از تو بگم و از شرایطی که توی دل من داری عزیزم.... پس خوب گوش کن....چون الان تو هفته 26 هستی عزیزم....   کودک شما چگونه تغییر می کند؟ اكنون وزن كودك شما كمي كمتر از 900 گرم و طول بدن او از سر تا پاشنه پا حدود 35.5 سانتي متر است. عصبهاي گوش او در حال تكامل هستند كه در نتيجه به صداهاي مختلف بهتر پاسخ مي دهد. ريه هاي او در حال رشد هستند و او با نفسهاي كوچكش مقادير كمي از مايع آمنيوتيك را تنفس مي كند. اين تمرين براي تولد او و هنگامي كه مي خواهد براي اولين بار با هوا تنفس كند بسيار مفيد است. در صورتي كه كودك شما يك پسر باشد بيضه هاي او در حال حركت به سمت كيسه بيضه هستند كه درچند روز آ...
12 بهمن 1390

چهارشنبه 14 دی 1390 ( هفته 22)

سلام به همه ی زندگی مامانی و بابایی.... خوبی عسلم....هفته ی پیش اصلا هفته ی جالبی برام نبود مامانی. ..نه برای من نه بابایی و نه هیچ کس دیگه...             البته اشتباهی بود که خودم مرتکب شدم عسلم... من همیشه برای دادن سونو پیش دکتر خودم توی پیروزی میرم..اما اینبار حماقت کردم و رفتم جای دیگه به این خاطر که مثل همیشه معطل نشم...   خلاصه سونو رو دادمو و جواب و گرفتمو امدم تا سه شنبه پیش که وقت دکتر میلاد داشتمو.... در کمال تعجب و ترس کامل من گفت که جفت جنین پایین امده و هر گونه حرکت اضافه پله دولا راست شدن و خلاصه هرچی و برام ممنوع کردو گفت هیچ کاری نکن و استراحت... ...
12 بهمن 1390

وباز هم ادامه سیسمونی پسمل من.........

  اینم زرافه اندازه گیری قدته عسلم.... این دکوریارم عمو حامدت برات درست کرده عزیزم.... اینم لوازم بهداشتیت.... اینم چند تا از لباساته عسیسم...... بازم هستا..... اینم سلیقه بابایی..خودش برات خرید ....عسلم...           بازم هست.... اینم رو تختیته....با طرح پو... اینم اویز سر تختهته عشق من..... اینم که ادامه استیکرهاته که خودم درستشون کردم عسلی..... اینم سرویس  بشقابته پسملی..... با اسباب بازی ات....       اینم نمای این ور اتاقت عسلی....   اینم اینوریش... ...
10 بهمن 1390

ادامه سیسمونی پسمل من

١.این قابارو همه رو خودم برات درست کردم...عکسارو دادم چاپ و برات زدم روی چوب...دوستشون داری؟ 2.این قاب پازل پو رو هم اولین چیزی بود از سیسمونیت که برات خریدم...این یه پازل 200 تیکه بود که نشستم تنهایی درستش کردمو برات زدم روی مقوا و قاب گرفتم عشق من....فقط به عشق نینیم.... 3.این درخت چینی رو هم بابایی برات خریده و گفته باید بزرگ بشی و ازش مراقبت کنی عزیزم...بابایی اینو به عشق تو خریده.... 4.اینم صندلی ماشینته مامانی که جات همیشه عقب ماشینه.... 5.اینم یه تخته کوچولو که میاد تو اتاق منو بابایی تا وقتی که یه کم بزرگ بشی و بتونی تنهایی بخوابی پیش منو بابایی میخوابی عسلم....   ٦..این تخته رو هم بابایی برات خریده ...
10 بهمن 1390

سیسمونی پسمل خوشمل من

١. این عکس کلی از اتاقته عزیزم.... 2.این عکس پو رو بابایی خودش برات خریده عسلم... 3.این ویترین سرویسته عزیزم..با کلی اسباب بازی های جورواجور که بعدا بیای کلی باهاشون حال میکنی عسیسم...... ٤.اینم تخته تو مامانی.... 5.اینم کمد لباسته عسلم.... 6.اینم فرش اتاقته..اون نینی که وسط واستاده تویی ...اون دوتام دوستاتن....قربونت برم پسملی....   ...
9 بهمن 1390

28 آذر 1390 ( هفته 20)

سلام شیطونک مامان...خوبی عسلم......دیگه راحت تکوناتو حس میکنم...اینقدر خوشگل تکون میخوری که کلی دلم قیری ویری میره...اولش که عادت نداشتم حس عجیبی بهم دست میداد ...اما الان این حسو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم.....بهترین حسی که یه مادر میتونه از یه نینی که توی شیکمشه داشته باشه همینه...باورم نمیشه که یه جوجه خوشگلی مثل تو توی شیکم منه عزیزم.....وقتی به بابایی گفتم قیافشو باید میدیدی عزیزم....اما وقتی دستشو گذاشتم روی شیکممو تو وول خوردی قیافش دیدنی تر بود...تو شیطونم فکر کنم فهمیده بودی بابات نزدیکته هی خودشیرینی میکردی شیطونک...از الان خوب میخوای خودتو تو دل باباییی جا کنیا .... هی جوجه کوچولو از الان این فکرو از سرت بیرون کن که بخوای جای منو ...
20 دی 1390

سه شنبه 22 آذر 1390 (هفته 19)

سلام جوجه ی خوشملم....   خوبی مامانی...بابایی ام حالش خوبه... بابایی ام هر روز پر تلاش تر از دیروز به دنبال بهترین اینده برای من و تو عزیزم.....     بهت تبریک میگم مامانی... ...چون بهترین بابایی روی زمین نصیبت شده... ..بهترین بابایی که هیچ کجا نمیتونی لنگشو پیدا کنی. ..البته بابایی ام داره بهترین پسر دنیا نصیبش میشه....      به قول بابایی عصای پدر میشی دیگه جوجه ی من ...... امروز در کمال ناباوری و تعجب من از بیمارستان میلاد تماس گرفتن و گفتن که من اسمم توی کلاس های ریلکسیشن در امده...باورم نمیشد عزیزم... از شانس خوب تو عزیزم.. .اخه از بین بینهایت ادم فقط 10 نفرو میگیرن که ا...
20 دی 1390